X
تبلیغات
رایتل

زن مش ماشالله بی درد

تمام زندگی درنگی است برای درودی و بدرودی.

ای کاش ما هم خاله سوسکه بودیم!

شنبه 18 مهر 1394 10:48 نویسنده: زربانو چاپ

خوب قصه اونجاست که خاله سوسکه میره لباس بشوره میفته تو آب و پیغام میفرسته با سوار که آقا موشه با نردبون طلا بیاد.

آقا موشه:دستتو بده ببینم همسر نازنینم!

خاله سوسکه:دست به این ظریفی رو دلت میاد که بکشی :میترسم رگ به رگ بشه!

آقا موشه:پاتو بده ببینم همسر نازنینم!

خاله سوسکه:پای به این ظریفی رو دلت میاد که بکشی؟میترسم اونم رگ به رگ بشه!

آقا موشه:پس من چه خاکی بر سر کنم تا نجات همسر کنم؟

خاله سوسکه:مگه نگفتم به سوار نردبون طلا بیار؟

خلاصه آقا موشه با هویج یه نردبون طلا واسه خانم میسازه و بعد میره شوربا درست کنه واسه خانم نکنه سرما بخوره که خودش میفته تو دیگ و میمیره!خاله سوسکه هم دیگه شوهر نمیکنه و میگه آقا بالاسر نمیخوام!

حالا خواستم بگم ما همون خاله سوسکه هم نشدیم.اگه افتاده بودیم تو آب به سوار که محل نمیدادیم هیچ ،خودمون به آب و آتیش میزدیم که نکنه لباس آقامون رو آب ببره.بعد نعش خودمون رو میرسوندیم خونه تا برای آقا شوربا بپزیم از راه برسه بگه چه بوی گندی!

نظرات (8)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
هه هه
من می دونم چرا می خواستی خاله سوسکه بششی
می خواستی شوهرت بیافته تو آش
امتیاز: 0 0
wfh
خوشحالم دوباره پیدات کردم. خاموش بودم اونجا .سعی میکنم اینجا روشن باشم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم.خوش اومدی.
فریبا
سلام زرین عزیزم نوشته هات رو که میخونم یاد خودم و بدبختیهام می افتم منم تحصیلکرده شاغل نسبتا زیبا هستم با وام و ارثیه پدری و پس انداز خودم ماشین و خانه خریدم دو تا پسر دارم یکی دانشجوی مهندسی مکانیک و یکی دانشجوی دندان پزشکی در عرض این سالها شرایط زندگی منم مثل تو بود همین تحقیرها توهینها و زحمت های فراوان به دندان کشیدن بچه ها هزینه های نجومی برای قبولی بچه ها و نادیده گرفتن همه اینها از طرف مرد بیشعور و نفهم خانواده. پسرهای منم همین وابستگی شدید به پدرشون رو داشتن ولی با دیدن زجر کشیدن من وهمچنین طعم تلخ بی مهری پدرشون نسبت به خودشون حالا عا قلشدن و الان مثل یک سپر قوی جلوی مزخرف گویی پدرشون ایستادن میدونم که سخته ولی نتیجه خوبی داره الان بچه ها مستمرا از من میخوان که طلاق بگیرم ولی من به خاطر شرایطی که برای ازدواج بچه هاممکنه پیش بیاد کاری نکردم. ولی دیگه اجازه نمیدم مثل قبل با من رفتار کنه هر بیحرمتی که انجام بده تلافیشو بدجور سرش در میارم از هیچیم نمی ترسم.برات ارزوی بهترینها را دارم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فریبای عزیزم.
من امیدوارم صبر و سعی ام یک روز مثل تو نتیجه بده و خیالم راحت بشه.مرسی.واقعا ممنون.دلم گرم شد.
گلابی خوشحال
زرین جان بالاخره یه روز خوب میاد..........
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره عزیزم فقط شاید اون روز ما شده باشیم شادروان.
شیرین
وای عالی بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میشو
عزیزم قربون این شکل نوشتنت برم خیلی بامزه بود ولی واقعا طنز تلخه البته خانم گل ما خودمون مقصریم مثل اسب بار میکشیم اصلا ناز کردن بلد نیستیم عین مردها توی زندگی مسئولیت قبول میکنیم خوب معلومه آقا خوش بحالش میشه منم باشم یکی کار کنه پول بیاره توو زندگیم و غذا بپزه و بشوره و تمیزکاری کنه میشینم یه جا فقط خورده فرمایش صادر میکنم والا !!! برخی زنهای خانه دار را ببین بخدا کار خوبی میکنن ما از اول سنگ بنا رو اشتباه گذاشتیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره عزیزم و این بنا دیگه صاف شدنی نیست!
فرشته*
زرین جان قدیمیا ادمای فهمیده ای بودن کار درستو خاله سوسکه میکرد جون اقا موشه رو میشناخت باید به حرف قصه ها گوش کرد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخه یکی باید میبود عشوه رو یادمون میداد؟خداییش من یکی هنوز یاد نگرفتم.
یه نفر
سلام
من خیلی وقته خواننده خاموش شمام زرین بانو جان
میشه ازت یه درخواستی بکنم؟
قوی باشی
یعنی جنس قوی بودنت رو عوض کن
میدونم قوی هستی و تحمل میکنی
اما زیاد به خودت برس
نزار تحقیرت کنه
اگه یه بار دیگه حرف بد زد و.... محکم باهاش برخورد کن
ممکنه شرایط چند وقت بد بشه اما بعد از یه مدت دیگه میفهمه حق توهین نداره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
مرسی عزیزم که وقت گذاشتی.بعضی وقت ها برخورد میکنم ولی متاسفانه شوهر من اصلا قابل پیش بینی نیست .یک بار سر سفره افطار زد تو سرم و من حالم بد شد.پسرم هنوز یادشه متاسفانه.
و مشکل دیگه هم اینه که به محض اینکه من عکس العملی نشون بدم حتما پسرم از من تقلید میکنه بنابراین اکثر اوقات تو اون لحظه میگم :برات متاسفم.