X
تبلیغات
رایتل

زن مش ماشالله بی درد

تمام زندگی درنگی است برای درودی و بدرودی.

بله من حسودم و الان دارم میترکم

دوشنبه 20 مهر 1394 09:47 نویسنده: زربانو چاپ

سلام

خواستم بدونین که من به یه دختر بچه چهارده ساله حسادت میکنم.آره دارم از زور حسودی میترکم.

دختر خواهر شوهرم رو میگم.همون فرشته کوچولویی که تمام دورا عقدمون سرجهازی من بود.همون که دنباله لباس عروس منو گرفته بود و پشت سرم میومد.همون که وقتی داشتیم با چمدون از خونه میزدیم بیرون که بریم ماه عسل(دقیقا روز بعد از عروسی) مامانش زنگ زد به شوهرم که بیا دخترم رو ببر پارک.حالا نه اینکه دخترش بی پدر باشد یا خودش چلاق باشد یا همین یک دانه دایی را داشته باشد یا اینکه پارک آن سر دنیا باشد نه!فقط ما باید یک روز دیرتر میرفتیم ماه عسل .شوهرم با دستش مرا زد کنار و رفت دنبال دختر خواهرش.

این دختر خواهر هم ماجرای طولانی دارد.خواهر شوهرم بچه دار نمیشده و خلاصه  نمیدونم ده پونزده سال بعد عروسیش این نوزاد رو به فرزندی قبول میکنه.

نه این که فکر کنین بچه بدیه.اتفاقا عاشق منه و زن دایی از دهنش نمیفته.هر بار میریم مهمونی میگه زن دایی تو از همه خوشگل تر شدی.اصلا همین الان که دارم در موردش مینویسم دلم براش تنگ شد و دلم خواست براش پیام بذارم اما مدرسه اس.

ولی امان امان از دور و بری ها.اون که سر گوشی که نت فور براش گرفت و به من گفت تو دیگه سنی ازت گذشته نباید دنبال این چیزها باشی.

اون که خواهر زاده اش 174قدشه و ماشالله یال و کوپالی به هم زده و کلی هم خوشگله.مانتو میپوشه جذب و شلوار جین و شال ده سانتی و تازه خواهر شوهر من ادعا داره که سرهنگ سپاهه و من هر بار باهاش میرم بیرون باید کلی خودم رو بپوشونم .به شوهرم میگم آخه من بیشتر جلب توجه میکنم یا این دختر ترگل ورگل؟

حالا دیشب از من میپرسه فلان مارک چرم تخفبف زده؟گفتم آره.پرسید چرا به من نگفتی:گفتم توکه ما رو از خونه بیرون نمیبری چرا باید بهت میگفتم:میگم نه واسه خواهر زاده ام میخوام تو به چه دردت میخوره؟

من الان دلم میخواد زنگ بزنم به شوهرم و خیلی درست بشورمش بذارمش کنارم.دلم میخواد یه دشنه بگیرم دستم و داد بزنم و هی دشنه رو تو بدنش فرو کنم برای تمام این ده سال.و لذت ببرم از زجر کشیدنش.واقعا آرزو دارم بتونم تمام نفرتم رو سرش فریاد بزنم شاید دلم دوباره صاف بشه.

من برم تا نپاشیدم به مونیتور!

این هم خطاب به شوهرم:

ازت بیزارم .وقتی دماغت را سربالا میگیری که خیلی لز من بالاتری ولی یادت رفته که تو چه خفتی زندگی کردی ازت بیزارم.وقتی یادت میره که پدر پست و کثیفی داشتی که وقت درست کردن یه بچه ،نوزاد دیگه ای رو که توی رختخواب پر از کثافتش بوده زیر تنه لشش خفه کرده و صبح روز بعد خیلی راحت خاکش کرده ازت بیزارم.وقتی دارم خیلی محترمانه باههات حرف میزنم و با دستت منو هل میدی یه طرف و میری بیرون از اتاق ازت بیزارم.وقتی دارم بهت میگم دکتر گفته برای بچه حتما باید کفشی بخریم که پاشنه داشته باشه و تو بلند میشی میری توی توالت و عطر و ادکلن از خودت متصاعد میکنی ازت بیزارم.وقتی همه از دستپخت من تعریف میکنن و تو فقط میری سر قابلمه ودماغت رو چین میدی و با نفرت به من گاه میکنی ازت بیزارم.وقتی فقط  توی رختخواب با من خوبی و بعد مرا پس میزنی از خودم بدنم و از تو بیزارم.نمیدانم با شش میلیون حقوقی که میگیری چه میکنی اما اینکه هر بار دنبال  ارزان ترین کفش و لباس برای بچه میگردی ولی خواهر زاده سر راهیت باید هر روز یکمارک جدید بپوشد از تو بیزارم.وقتی پسرمان میگوید بابا میشو پهلوی شما بنشینمو تو میگویی نه  و پسرمان پژمرده سرش را پایین  می اتدازد ومیرود سر وقت کتاب ها و اسباب بازی هایش ا ز تو بیزارمونمیدانم چرا عشق من برای پسرمان کافی نیست چرا تو را دوست دارد تویی که ار لجن بدتری.وقتی به پسرمان میگویی چرا پاهایت عین شتر بزرگ است و دقت نمیکنی خواهر زاده ات عین نردبان شده و پسرمان به من میگوید مامان من مثل شترم پاهایم بزرگ است و من بغلش میکنمو میگویم بی نقص است از تو بیزارم.از بودن با تو بیزارم.میدانی من زیبا هستم؟میدانی روزی چند تا مرد دور و برم میپرد؟میدانی که اصلا به چشمم نمی آیند؟نه اینکه  تو کامل باشی و انقدر به من رسیده باشی که اشباع شده باشم نه!کسی را در حد خودم نمیبینم.

میدانی که خانه و حقوق دارم.میدانی که تمام کارهای خانه را انجاممیدهم.میبینی که با همین دست های کوچکم کل خرید را از پله ها بالا میکشم و تو بدون ذره ای شعور وارد خانه میشوی ودر را به روی من میبندی بدون اینکه فکر کنی من با انهمه وسیله چطور در را باز کنم.اما من در ها را باز کرده ام.به جز وسواس هر غولی را شکست داده ام.ترک کردن تو که چیزی نیست اما پسرم!وقتی با چشمان نگرانش میپرسد بابا برمیگردد یا نه من چه کنم؟وقتی میگوید هر دوی ما را با هم میخواهد من چه کنم؟بگذارم که بروی؟این است که هر تحقیری را به جان میخرم.هربار با خورده های خودم دوباره خودم را میسازم و منتظر مانده ام.به خدا گفته ام:خدایا من به جز تو پناهی ندارم.خودت رریشه اش را بزن!

نظرات (30)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
زرین جان تمام وبلاگت رو خوندم و نمیدونم در برابر این همه احساسی که نادیده گرفته شده چی بگم.
من هم خیلی توی زندگی عذاب کشیدم اما خدا رو شکر همسرم در کنار عیب هایی که داره بزرگترین حسنش اینه که عاشقانه پسرم رو دوست داره و این دوست داشتن رو ابراز میکنه
دوست دارم بقیه سرگذشتت رو هم بخونم
خوشحال میشم آدرس اون وبلاگت رو هم داشته باشم
از خدای بزرگ می خوام بهترین و روشنترین راه رو جلوی پات بزاره
امتیاز: 0 1
پاسخ:
سلام.متاسفانه شوهر من محبتش رو نشون نمیده و پسرم واقعا ناراحت میشه.
zanmardkoodak.blogfa.com
salma
زرین میدونی من عاشقتم ؟
امتیاز: 0 0
لیلا
ریشه ش که پسرته عزیزم خدااااااااااااا نکنهههههههه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه ریشه غرورشه.سلامتیشه امیدوارم خدا اینا رو بزنه.
مینا
میشه بپرسم سمت شوهرتون چیه ک 6 میلیون حقوق میگیره؟؟؟!!!!
امتیاز: 0 0
سلام با این چیزایی که نوشتی قلبم به درد اومد اما به خاطر تجربیاتم می گن بهت
به نظرم پای کس دیگه در میونه و شوهرت می خواد تورو له کنه تا خودت بگذاری بری و راحت بشه اون نه علاقه ای به تو داره نه به پسرت اگر بمونی و بجنگی شاید پیروز بشی اما خیلی عذاب می کشی
امتیاز: 0 0
رویا
زرین جان فایل سخنرانی کلید مرد دکتر حبشی رو دانلود کن و گوش بده فکر کنم تا حدی کمکت کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم.مرسی و حتما.
ش
داری خودتو زندگیتو حتی اینده فرزندتو نابود میکنی...تحمل نکن خواهشا...
امتیاز: 0 2
پاسخ:
زهره
زرین جون خیلی ناراحت شدم براتون,مخصوصن برای پسر کوچولوی معصومتون,نمیتونم این رفتارارو باور کنم,نمیدونم چی بگم,کاش کمکی ازم بر میومد دوستم,کاش پسرتون با جدایی کنار میومد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بانو
زرین جان حق داری ناراحت باشی.اما لفظ"سر راهی" کسانی مثل من که بچه دار نمی شن و باید یه فرشته رو به فرزندی قبول کنن خیلی نازاحت می کنه... خودت دوست داری به خاطر عیبی که درش تقصیر نداشتی بچه ات رو این جور لقب بدن؟ کاش یه ذره به هم فکر کنیم...
امتیاز: 2 1
پاسخ:
سلام عزیزم
بله به کار بردن اون لفظ خیلی بد بود و من خیلی عصبانی بودم.همونطور که نوشتم من اون دختر روخیلی دوست دارم.متاسفم.
مینا
ببخشیداااا ولی از اونجایی ک این خاهر زاده تنی و خونی نیس و البته از ظاهر خوبی هم برخورداره فک نمیکنی این محبتایی ک شوهرتون بهش میکنه در حد دایی خواهر زاده نیس؟ ینی منظورم اینه ک بهش نظر نداره شوهرتون؟
امتیاز: 2 0
پاسخ:
سلام
وقتی که بچه رو آوردن از پرورشگاه جاری من بهش شیر داده و عمه اش.یعنی الان شوهر من میشه عموش و بهش محرمه .اما خود من هم دید مثبتی به لباس های خیلی چسبی که میپوشه ندارم و دوست هم ندارم در موردش با شوهرم صحبت کنم گمونم خواهر شوهرم خودش باید عقلش بکشد!
fateme
سلام...
اون قسمت که به پسرنازنینتون گفتن چرا پاهات عین شتره و در ازای خواستهٔ کوچیکش واسه نشستن پهلوی شما گفتن نه و نازنین پسرتون دلشکسته رفته سراغ اسباب بازیاش...اشکم سرازیر شد و دلم شکست...
خدایا میشه لطفاً بیشتر حواست باشه به بچه ها.
زرین عزیز به خدا میسپارمتون هر دوتاتون رو.
امتیاز: 0 1
پاسخ:
سلام عزیزم
من هر روز دلم با این حرف ها میشکنه از توهینها و تحقیرها.
ما دو تا فقط نگامون طرف خداست.اونم نگامون میکنه حتما.
مارال
از شوهرت متنفرم زرین قلبم از دست همه دنیا گرفته داترم خفه میشم امروز من وسط خیابون از ی ادم نما از یه مثلن مرد کتک خوردم از دنیایب مردا بیزارم ایشالا ی روزی انتقاممون رو ازسون بگیریم
امتیاز: 1 1
پاسخ:
سلام عزیزم
خدا رو شکر دخترها دارن فهمیده تر میشن و نمیذارن حقشون خورده بشه.من براشون خوشحالم.
رویا
آره زرین میرم وجود اون جز سم برای پسرم و من نیست
امتیاز: 2 1
پاسخ:
maral
وای خدا بکشدش٬یا به راه راست هدایتش کنه شما چی از اون کم داری اصلا بهش محل سگم نزار بی تفاوت باش اینجوری میترکه در جواب حرفایی هم که بهت میزنه بایه پوزخند سرتو برگردون برای خودت باش شادباش زندگی کن تو خونه آهنگ بزار برقص به خودت ارزش قائل شو کلاس برو درواقع اونو اصلا آدم حساب نکن فک کن نگهبان خونته٬به جهنم بزار پولاشو ببره قبرش٬یه کاری کرد که ناراحتت کنه تو اصلا ناراحتی ازخودت نشون نده برو دنبال کارخودت بی تفاوت باش قاه قاه بزن بخندکاراشم انجام نده خانم این دوره ها دیگه تموم شده شما هم یه خودی نشون بده مگه دور از جون کنیزشی
امتیاز: 0 2
پاسخ:
عزیزم!
من اولاش خیلی اذیت میشدم و بهش میگفتم.الان مدت هاست کهخ ساکت شده ام و جواب نمیدم.اما گمونم از نظر اون ساکت بودن من بی توجهی به اونه و میگه اینکه نشد زندگی !من رفتم!
لیلی
برات آرزوی ارامش دارم.......تنها کاریه که از دستم بر میاد......دوستت دارم و از خدا میخوام حافظ زنهای سرزمینم باشه.......
امتیاز: 0 1
پاسخ:
مرسی عزیزم.ممنون.منم برات آرامش و خوشی و شادی میخوام.
آفتابگردان
وحکایت آشنا وغم انگیز مادری.به قول فاطمه معتمدآریا در فیلم گیلانه:آدم سگ باشه مادر نباشه.
امتیاز: 0 1
پاسخ:
واقعا!
از دوست های قبلیت
ببین دعا می کنم، دعا می کنم که خواهر شوهرات نتیجه ی کار خاشونو ببینن، دوست دارم بمیرن همشون و همینطور همسرت که هم سر نیست و واقعا درد سر هست ... به طور 100% شوهرت بیماره و در این شکی نیست، ایمدوارم هر چه زودتر همشون به درک واصل بشن ...
امتیاز: 0 3
پاسخ:
اره واقعا دردسره ولی چاره چیه؟ما یه انسان رووارد این دنیا کردیم.
رویا
زرین چقدر شبیه منی ،چقدر درکت میکنم ، انگار خود منی با این تفاوت که من کار میکنم اما میترسم نتونم تنهایی از پس خرجش بربیام
امتیاز: 1 1
پاسخ:
واقعا اگه بتونی از پس خرجش بربیای میری؟
ترنم
فکر نمیکنم که خدا بلایی سر چنین ادم های خودخواهی بیاره و ریشه اشون رو بزنه، این خود شما هستین که باید یه فکری به حال خودتون و پسرتون بکنید. پسر شما الان بچه است شاید متوجه نباشه که جدا شدن شما و پدرش چقدر می تونه به نفعش باشه ولی بزرگ که بشه بارها ارزو می کنه که کاش از هم جدا شده بودید. اگه میتونید جدا بشید و پسرتون رو بگیرید که چه بهتر، اگر هم نمبتونید بگیریدش یه مادر نصفه نیمه اما شاد و پر از اعتماد به نفس و اروم بهتر ه از وضعیت. پدر من هم مثل شوهر شما هستن. مادر ما هم مثل شما فداکار و مهربون و زیبا و فعال و همه چیز تموم اما بدون اعتماد به نفس. من هنوز هم شبها نمی تونم راحت بخوابم و کابوس این پدر و کارایی که با مادرم کرده ولم نمی کنه و هر روز فکر میکنم کاش مادرم تا جوون بود جدا میشد و با یک مرد خوب و باشخصیت ازدواج می کرد. الان هم که هر کدوم ما ازدواج کردیم و یه ور دنیاییم ولی می دونم تا اخر عمرمون نگران مادرمونیم چون نه میتونیم الان توی این شرایط سخت کنارش باشیم نه اینکه اون دیگه اون گزینه های ازدواج خوبش رو توی این سن داره. به هر حال ادم هر چقدر هم پول و ... داشته باشه تنهایی خیلی سخته. به خصوص که پدرم هم الان رفته دوباره ازدواج کرده و بیشتر اموال رو بالا کشیده. خواهش میکنم کمی به خودتون هم فکر کنید، بذارید پسرتون وقتی ۲۸ سالش شد ارامش داشته باشه! شما با زندگی با این اقا لطفی به پسرتون نمیکنید. پسر کوچولوی شما منو یاد برادر کوچولوی خودم می اندازه. نگران اینکه پسرتون الگو برداری کنه هم نباشید بچه ها تا یه سنی شاید الگو برداری کنن ولی وقتی بزرگ بشن راه خودشون رو میرن نه راه مادر پدرشون رو. نذارید کسی هم القابی مثل تو هم مثل پدرتی رو بهشون بچسبونه این طوری دست از تلاش کردن برای خوب بودن بر میدارن.
امتیاز: 3 0
پاسخ:
واقعا نمیتونم ترکش کنم.و اون نمیتونه پدرش رو ترک کنه.روحیه حساسی داره.تنها کاری که میتونم بکنم اجتناب از بحثه تا نگران نشه و خیال کنه همه چیز امن و امانه.
Mana
زرین بانو جان اگر بخوای جدا بشی پسرتو بهت میده؟ قربونت این ادم مریضه و درست نمیشه یه راهی پیدا کن بچه رو بگیری بعد بچه با مشاور رفتن حالش بهتر میشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه پسر رو بهم نمیده و پسر هم هر دومون رو میخواد.میدونم که مریضه و واقعا گاهی منو هم روانی میکنه
میشو
عزیزم گل بانوی زیبا و قوی و مهربانم بانو من بجای این احمق سراپا تقصیر خجالت میکشم حتی نمیتوانم یک کلمه اظهار نظر کنم دلم میخواد اینقدر بزنمش اینقدر بزنمش اینقدر بزنمش که صدای سگ بده ببخشید ولی دارم از دستش خل میشم .فقط خدا قوت .... روی گل زیبا و ماهتو میبوسم عزیزم خوشحالم که اعتماد به نفست رو ازت نتونسته بگیره واقعا خوشحالم و افتخار میکنم که مثل تو زن هستم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم تو چرا؟ببخش هم تو هم بقیه دوستان ولی واقعا اون روز باید عقده هامو میریختم بیرون.از ساکت بودن و خود خوری کردن دیوونه شده بودم.همه رو ناراحت و عصبی کردم.
عزیزم واقعا سعی میکنم اعتماد به نفسم رو حفظ کنم و بیشتر از اون مدام سعی میکنم شادی پسرم حفظ بشه.
ممنون عزیزم برای همه چی.
ماهک
من فکر میکنم شوهرت کاملا از توانایی ها و استعدادهای تو آگاهه اما به خاطر طرز فکر غلطی که تعدادی از اقایون دارند میخواد بهت دائم القا کنه که هیچی نیستی. کاری ازت بر نمی آید. این فقط ریشه در تربیت غلط خانوادگی که جنس مذکر رو برتر میبینند و همچنین ترس از رشد و بالندگی زن داره. به مرور براش عادت شده و چون از نرفتن و عدم عکس العمل تو هم مطمئن هست این طور ادامه میده هدفش فقط سرکوب رشد شماست وگرنه با خواهر و مادر و سایر اقوام خانمش هم بد رفتاری میکرد. چقدر این طور موقع ها ادم دوست داره که بزنه با لگد تو پشت طرف و از خونه پرتش کنه بیرون و بهش بفهمونه که بدون اون هم همه چیز برجاست. اونچه که تو رو نگه داشته پسرته. امیدوارم پسرت در اینده وقتی به سن بلوغ و بعد از اون برسه فداکاری های شما در موندن رو درک کنه. گاهی اوقات یا خودشون هم با مادر بد رفتاری در پیش می گیرند یا ناراحت میشن از این که چرا ایستاد و تحمل کرد و همون اول نرفت تا اون هم از شکنجه های روحی پدر به خودش و دیدنشون نسبت به مادر در امان میبود. در هر حال وقتی پسرت از اب و گل در اومد شاید بشه تصمیم منطقی و مهمی رو بگیری. اما تا اون روز تنها کاری که جز مقاومت در برابرش میتونی بکنی اینه که به خودت تا میتونی از لحاظ سلامت و ظاهر برسی. خودت کار میکنی و درآمد داری پس از این لحاظ مشکلی نیست. این باعث میشه اگه روزی ازش جدا شدی تنها و با یه بدن فرتوت و بیمار باقی نمونی که بخوای ساعتهای زیادی رو تو مطب دکترها باشی. و دیگه این که تا میتونی پس انداز کن. حتی هزار تومن هم در اون زمان هزار تومن خواهد بود. و اعتماد به نفست رو بیشتر خواهد کرد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم ممنون بابت راهنمایی هات.
منم الان فقط به همین فکر میکنم سعی میکنم توانایی هامو بالا ببرم.سعی میکنم با ورزش خودم رو سالم نگه دارم تا اگر قرار شد در آینده تنها بام حداقل سالم باشم.
و در مورد پس انداز:حق با توست.تصمیم دارم خودم رو با بیست روز کار بازنشسته کنم تا بتونم از زندگیم هم لذت ببرم و همش کار نشه.و پس انداز هم میکنم .واقعا مهمه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الا
زرین بانو علاقه افراطی به خواهرزاده اش با ازدواج اون تمام میشه حتی همسرت بعد از ازدواج خواهرزاده احساس سرخوردگی میکنه، در واقع زمان نیاز داره تا بفهمه البته شاید آگه یه کوچولو توی زندگیتون بیاد خیلی رفتار همسرتون متعادل بشه، فیلم‌های کودکی پسرتون براش بزاریم، زمانی که تازه زبان باز کرده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم شوهر من عوض بشو نیست .نمیخوام سرنوشت یه بچه دیگه رو هم خراب کنم.من الان نزدیک چهل سالمه و واقعا خیلی از توانایی های یه مادر جوون رو ندارم و از طرف همسرم هم تحت فشارم.
من با محبتش به خواهر زاده اش مشکلی ندارم.ناراحتم چرا منو کم میاره.
گلابی خوشحال
زرین جان با خوندن این پست بغض کردم. چون منم یه پسر دارم که باباش رو بیشتر از من دوست داره. به اینهمه قوی بودنت غبطه میخورم
امتیاز: 0 1
پاسخ:
من تعجب میکنم چرا ما بیشترمحبت میکنیم و کمتر میگیریم.
عزیزم منم گاهی خیلی خیلی خسته میشم ولی خوب دوباره مجبورم روی پاهام بلند شم!
دلارام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم
تنها
الهی بمیرم . جیگرم آتیش گرفت .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا نکنه عزیزم چرا؟دنیا همینه.الان امروز من بهترم
شیرین
امیدوارم خدا پشت و پناهت باشه و هرچی صلاح و مصلحته برات پیش بیاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من هم تنها پناهم خداست همیشه میگم خدا بغلم کن.
خاموش
براش آرزوی مرگ می کنم ... برای همچین آدم کثیفی
امتیاز: 1 2
پاسخ:
منم اکثر اوقات این آرزو رو دارم.
عسل
میدونی تا حالا سعی کردم قضاوت نکنم و نظر ندم چون مطمئنا خودت بهتر از هرکسی میتونی موقعیت رو بسنجی اما یه چیزی هست بچه ها تا بچه هستن تاثیر می پذیرن و خیلی خوبه که به پسرت عشق میدی ولی من بچه های زیادی دیدم که وقتی به بلوغ رسیدن اون رفتارهای زورگویانه رو تقلید میکنن اصلا خوب نیست پسرت فقط سکوت تو رو میبینه امیدوارم تو جامعه و در اینده مشکل براش پیش نیاد.ممکنه روزی به این نتیجه برسه که پدرم با زور حرفش و میزنه پس منم همین کار و میکنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای پسرم توضیح میدم که چرا جواب پدرش را نمیدهم یا چرا تلافی نمیکنم ولی نمیتونم مدعی بشم پسرم از پدرش تاثیر نمیگیره متاسفانه.