X
تبلیغات
رایتل

زن مش ماشالله بی درد

تمام زندگی درنگی است برای درودی و بدرودی.

هجوم هورمون ها

پنج‌شنبه 30 مهر 1394 11:03 نویسنده: زربانو چاپ

یادتون هست گفتم هیچ وقت شوهرتان را وقت هجوم هورمون ها انتخاب نکنین؟

امروز و دیروز وقت هجوم هورمون های من بود.طبق معمول عشقی دریافت نمیکنم .ولی امروز توی تاکسی بغل دست پسری نشسته بودم که از دانشجوهای دانشکده خودمان بود و احساس انزجار نداشتم.تازه از دیروز مدام توی تلگرام پیشنهاد دارم.

اما ....

اما خوبی چهل سالگی این است که آرام ته تهای دلت زجر میکشی و یک قرص میندازی بالا تا آرام شوی و این چند روز هم بگذرد.چون مردی نیست که با عشق دست هایت را بگیرد ومهربان ببوسد و بگذارد در آغوشش آرام بخوابی.

از شوهرم توقعی ندارم که برس مویش را پرت میکند که این موهای آشغالت را در بیاور از برس من!ومن به بیست سال پیش برمیگردم که همکلاسیم با چه مشقتی مویی از روی چادرم برداشته بود و توی دفترش چسبانده بود و شبها دفتر را بغل میکرد و میخوابید.مویی که شاید حتی مال من نبود.

آن همکلاسی هنوز هم گاهی رد مرا دنیال میکند یا میکرد.مدت هاست سراغی نگرفته.یادم هست روزی گفت:فقط چیزهایی از گذشته را نگه میدارد که میداند در آینده به طرفشان برمیگردد.حالا که سراغی نمیگیرد من هم آویزان نمیشوم.

اما امروز قلبم از شدت درخواست عشق خفه ام میکند و من.....

عشق میخواهم و نه ک .....که هر بار به آغوش شوهرم پناه بردم و گفتم عشق میخواهم درش آورد و گفت بخور فشار ک ...ت آمده پایین و بعد من توی حمام مچاله شدم توی فضای بین دیوار و توالت فرنگی و شیر را باز کردم و هق هق دردم را در چاه ریختم.

ببخشید مرا بابت بی ادبیم

این روزها مرا دعا کنید

شوهرم ایام مذهبی هار میشود و بد و بیراه میگوید و فحش میدهد مثل تمام ماه رمضان که دیوانه ام کرد و هر افطار خوراکم اشک بود.

خدایا هستی من به بودنت ایمان دارم من و پسرم را حفظ کن از بدی شوهرم

زندگی خیلی هم بد نیست خدایا.ناشکر نیستم.نگاهم کن.

نظرات (15)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
بانو(:
کاش میشد بغلت کنم تا یکم گریه کنی و شاید سبک بشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یه بغل گرم خواهرانه
سحر
سلام زرین جات
ببخش که اینو میگم ولی داری به پسرت ظلم میکنی.درددل کردن با بچه تجاوز غیرجنسی به اونه.گناه داره.بزرگ که بشه با هزارجور بیماری روانی دست و پنجه نرم میکنه.کاری که تو باهاش میکنی لطف نیست ظلمه.طلاق بگیر هم تو راحت میشه هم اون.یه روزی این بچه بزرگ میشه و ازت میپرسه چرا همون موقع طلاق نگرفتی.
امتیاز: 3 0
پاسخ:
نمیتونم
شهرزاد
خوب وقتی پسرتون با یه هم چین مردی بزرگ بشه حتی اگر نخواد هم مثل اون میشه کی میتونه اینو انکار کنه ؟؟؟
اون بچس و حالا به دلایلی میخواد با پدرش باشه شما با این سن و سال و تجربه تصمیم بهتری نمیتونی براش بگیری !!! اگر پسر شما بخواد خودشو از ترانس به هوای پرواز پرت کنه پایین شمای مادر عاقل و بالغ اجازه میدی ، اگر هم اجازه بدی همین بچه وقتی بزرگ شد به شما میگه من بچه بودم شما چرا اجازه دادی مگه در مقابل من مسوول نبودی
اگر بچت بخواد بره فلان مدرسه که دوستاش اونجا هستند و شما بفهمی توی اون مدرسه بچه های بی فرهنگ و مشکل داری هستند شما به صرف اینکه بچتون خواست اجازه میدید ؟ به عنوان یه مادر برای بچت تصمیم بهتری نمیگیری ؟!!! چرا پسرتون رو نمیبرید یه مدرسه پایین شهر که پر از بچه هایی از خانواده های بی فرهنگه خیلی سادس چون به طور صریح میدونی که بچت هم از اونا حرف و رفتارای خاصی رو یاد میگیره ؛ سادست زرین بانو پسرت رو ببر یه مدرسه نامناسب و بعد بهش روزی سه بار بگو باید قول بدی مثل اونا نشی ؟ نمیشه مثل اونا ؟؟؟ !!!

زرین جان ادما چه بخواند و چه نخواند از محیط اطراف تاثیر می گیرند ، با این وضع محاله بچه شما چیزی متفاوت از پدرش بشه
به نظر خودت بچت امروز ناراحت بشه به خاطر اینکه جدا از پدرشه بهتره یا اینکه در اینده مردی بشه مثل پدرش ، وقتی ادمی مثل پدرشه به نظرت چیزی هم از زندگی نصیبش میشه ؟؟؟
اینده چی ، روزی که این روزها رو به یاد میاره که پدرش به بچه سر راهی خواهرش بیشتر محبت میکرده و برای اون بیشتر پول خرج میکرده تا بچه خودش اون روز پسر شما چه جوری به دنیا نگاه میکنه
امیدوارم مثل دفعات قبل دوباره نظرات رو غیر فعال نکنی و چشمتو روی حقیقت نبندی ، شاید چشم بستن روی حقیقت برای یه بازه کوتاه بهت ارامش بده مثل لاک پشتی که خودشو در لاکش قایم میکنه یا کسی که با گرفتن دستش جلو چشمش میخواد خورشیدو نبینه
من تعجب می کنم از روانشناسایی که تو رفتی پیششون و گفتند که شما مشکل داری نه شوهرت ، تو فقط یه وسواس داری که اونم حس میکنم فشار عصبی و لجبازی شوهرت بدترش کرده و گرنه غیر از اینه که با همون وسواس پیشرفت کردی و زندگی کردی ، احساس نمیکنی اون روانشناسا بنا به دلایلی که بهشون دیکته شده نخواستن بگند خانوم عزیز این زندگی جز تباهی نیست جدایی راه حلی برای نجات شماست ، اونها واقعا متوجه این همه مشکل در شوهرت نشدند ؟؟؟
حیف نیست زنی مثل تو تمام زندگیشو اینجوری تباه کنه و همیشه تو کمبود محبت بسوزه ،
زرین عزیز من فقط یه سوال ساده پرسیدم ، ایا بچه ای که تمام دوران کودکیشو با این پدر گذرونده مثل اون نمیشه ؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
من نظرات رو غیر فعال نکردم.چشمهام رو هم رو به چیزی نبستم .فقط اگه جدا شم همسرم بچه رو از من میگیره
F.Gh
ببخشید کاملن لحن مستاصل نوشته رو درک می کنم اما خیلی از فشار چیزت اومده پایین خنده م گرفته! :-)))))) یعنی از جمله ش... اگر توی موقعیتش نباشید خیلی حرف بامزه ایه


چقدر شما و همسرتون بهم نمیاین. یعنی قبلن هم خیلیا رو دیده بودم که بهم نمی اومدن... اما شما دیگه خیلی بهم نمیاین
امتیاز: 0 0
از این مش ماشالله های بی درد فراوونن :/
برات آرامش آرزو میکنم توی زندگیت :)
چقدر بعضی مامانا مظلوماً
امتیاز: 0 0
سحر
از همه چی که بگذریم تو فوق العاده می نویسی،واقعا
امتیاز: 0 0
ش
واگذارش بخدا ....
امتیاز: 0 0
Ramin
به خدا فضولی نیست کارم . ولی ازین همه تفاوت در انسانها و زندگی زوجین در یک کشور تعجب میکنم. بعد از یادداشتی که گذاشتم براتون ، یک لحظه فکر کردم که آخه چه ربطی به من داره که پیشنهاد هم میدم . در هر صورت ببخشید .
امتیاز: 0 0
مینا
برعکس من وخت هجوم هورمونها هیچ حسی ب مردها ندارم و فقط خوراکم گریه س اینقد گریه میکنم تا بترکم احساس میکنم بدبخت ترین ادم روی زمینم
امتیاز: 0 0
Ramin
سلام خواهر گرامی
با توجه به اوصافی که از همسرتان مینویسید، بعنوان یک مرد پیشنهاد میکنم که ایشان حتما" توسط یک روانپزشک (پزشک) معاینه شوند و تحت درمان قرار بگیرند. اگر هم همکاری نکردند ،میتوانید خودتان به روانپزشک مراجعه و مشکلات را منتقل کنید و داروبگیرید و بدون اینکه ایشان متوجه شوند بهمراه غذا داروشان را بدهید . حتما" اثر میکند. چرا در ایام مذهبی ...... میشوند ؟
امتیاز: 0 0
گلابی خوشحال
دلم یک آغوش اجاره ای میخواهد بی منت بی هوس. کاش کسی اجاره اش میداد حتا برای یک شب
امتیاز: 0 0
میشو
عزیزم مینویسم که فقط بدانی مثل هر روز و همیشه همراهتم اما در مقابل اینهمه درد فقط دلم میخواهد سکوت کنم.به چه قیمتی؟؟؟؟!!!!
امتیاز: 0 0
شیوا
سلام
خیلی وقته می خونمت...تموم درداتو خوندم از وبلاگ قبلی ت باهات بودم...می فهمم حالت رو.
با تموم وجود می فهمم
امتیاز: 0 0
تارا
فقط میتونم بگم از خدا برای تو صبر و برای شوهرت شعور میخوام.
امتیاز: 0 0
لیلی
نمیدونم چی بگم........فقط همین که پسرت رو نجات بده با یک وکیل خوب صحبت کن شاید بتونی حضانت پسرتو بگیری..........
امتیاز: 1 0