X
تبلیغات
رایتل

زن مش ماشالله بی درد

تمام زندگی درنگی است برای درودی و بدرودی.

سفر

شنبه 23 آبان 1394 14:19 نویسنده: زربانو چاپ

سلام

هر سال معمولا یه سفر میریم البته از وقتی پسر بزرگ شده.دو سال اول مشهد و دو سال بعد کیش و پارسال مشهد .اما متاسفانه  پسر  و همسرم شوق زیارت و اینا رو ندارن.زود حوصلشون سر میزه.واسه همین ترجیح میدم خودم تنها و فقط واسه یه روز برم مشهد که هنوز جور نشده.

امسال قرار بود بریم کیش و اولش قرار بود خواهر و مامانم هم با ما بیان که بعد خواهرم نتونست مرخصی بگیره.

قبل از کیش رفتنمون اوج بداخلاقی های شوهرم بود و سگ درونش کاملا هار ود جوری که حتی وقتی بابا یا مامان میومدن دم در خونه سلام نمیکرد و منتظر سلام بود تا با غرورز و زیر لبی جواب بده.من که هر بار دلم میخواست بزنم لهش کنم اما متاسفانه زورم نمیرسید.

کار به جایی رسید که مامان گفت بلیت منو کنسل کنین و من گفتم که خودش با شوهرم صحبت کنه اما شوهرم اصرار کرده بود که حتما باید بیاد.

خلاصه با ترس و دلهره راه افتادیم.خوشبختانه شوهرم به جز یکی دو مورد رفتار بدی نشون نداد و مامانم هم آستانه صبرش رو بالا برده بود تا روز پنج شنبه که اتفاقا با شوهرم خلوتی داشتیم ومن هم تا تونستم بهش رسیدم و مایه گذاشتم.بعد رفتیم  پاساژ . از مغازه امدم بیرون دیدم شوهرم گریه میکند و با موبایل حرف میزند.کاشف به عمل آمد که خواهر شوهر کوچیکه (مامان همان دختر چهارده ساله)زنگ زده که شوهر دختر عمه مان مرده چرا دیروز نبودی توی تشییع جنازه؟

کلا حال شوهرم گرفته شد و من هم واقعا عصبانی شدم از رفتار خواهر شوهرم.سریع زنگ زدم به خواهر شوهر اولی(که به نوعی حکم پدر خانواده رو داره)و تسلیت گفتم خیلی جا خورد و گفت کی خبر داد به شما؟من هم گفتم فلانی .خیلی ناراحت شد و گفت من توی مراسم چقدر تاکید کردم که مخصوصا به فلانی (شوهرم)خبر ندهند راه دور است و جوش میزند.و قطع کرد.

عصر هم خواهر شوهر وسطی زنگ زد و من هم پیاز داغ ماجرا را زیاد کردم و گفتم شوهرم کلی گریه کرده و من و مامانم دو تا زن دست تنها چکار میتوانستیم بکنیم اگر حالش به هم میخورد .حالا سفرمان که کوفتمان شد بماند!بعد هم صبر کردم تا خودشان حساب خواهرشان را برسند!

این هم سفرنامه ما به کیش.میدونم خیلی غلط تایپی داره.به بزرگی خودتان ببخشید و برای سر عقل آمدن خواهر شوهر پنجاه ساله من دعا کنید.

نظرات (3)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
توت فرنگی http://missalone.blogsky.com
منو یادت هست؟‌روزهای تنهایی بلاگفا رو برداشتم آوردم بلاگ اسکای
شیوه نوشتنت خیلی فرق کرده زرین،اون موقع که بلاگفا بودی هنوز یه زن جوون 30 ساله به نظر میومدی، اما الان نوشته هات داره یه زن بالای 40 رو نشون میده ، چی به روز خودت آوردی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
من هنوز میخونمت فقط خاموش چون کارم زیاد شده و فرصتم کم.
نمیدونم چرا اینطور شدم.خسته ام زیاد.
س
چه موقع خوبی رفتین کیش؟ خوش بحالت. شوهر من اصلا منو مسافرت نمیبره.کلا شوهرت اونجا خوب بود؟ افرین.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آره وقت خوبی بود.شوهرم نهایت سعیش رو میکرد تو جمع خوب باشه.
میدونی این جور سفرای سالیانه زیاد براش خرج نداره .ولی بازم دستش درد نکنه که منو برد.
رویا
من دعا میکنم خواهر شوهرت بمیره ، اون عاقل نمیشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم مردن یه جور آرامشه.هر ادمی باید تو همین دنیا سزلی کارشو ببینه که میبینه.