X
تبلیغات
رایتل

زن مش ماشالله بی درد

تمام زندگی درنگی است برای درودی و بدرودی.

ناراحت کننده است نخوانید

پنج‌شنبه 1 بهمن 1394 12:09 نویسنده: زربانو چاپ

سلام همه آبجی های گلم

خیل وقته ننوشتم خودم میدونم.واقعا گرفتار بودم.هر روز سر کار اونقدر خسته میشم که توی ماشین خواب میرم.بعد هم که توی خ.ونه کلی کار منتظرمه و هرگز هم نمومی نداره.

محیط کارم رو اصلا دوست دارم.واقعا بد شده.همه دارن همدیگه رو با چنگ و دندون پاره میکنن .با هر کسی حرف میزنم در حال غیبت کردن پشت سر نفر قبلیه جوری که حالم از خودم به هم میخوره که دارم این حرفا رو گوش میدم اما چاره ای نیست..کارم خیلی خیلی زیاد و خیلی خیلی حساسه و متاسفانه تو محیط کارم اونقدر سر و صدا هست که اصلا تمرکز ندارم.

مدتیه که به شدت بغض دارم.انگار که باید صد سال گریه کنم تا این بغض لعنتی از بین بره.انگار گوش هام و گلوم سنگینه و از سرب درست شده و غذا به سختی از گلوم پایین میره.

وقتی به مدیر عامل شرکتمون گفتم که واقعا نیاز دارم به محیط ساکت تری و موردی نیست اگه حتی یه اتاق کوچیک باشه گفت که من اصلا تو رو نمبینم و اصلا به من سر نمیزنی و در کل اینجوری حالیم کرد که باید حداقل هر روز با یه لبخند تو اتاقش حاضر بشم.

شنبه هم اتفاق خیلی بدی افتاد.همکاری داشتم که مرد خیلی خوبی بود.مهربان و ساکت.نه سال پیش توی جوونی سکته کرد و همسرش رو با یه پسر یازده ساله تنها گذاشت.مدتی بعد خانمش به جاش اومد سر کار تا مخارج زندگیش تامین بشه.زن مهربونی که آزارش به یه مورچه هم نمیرسید.بیوه زن زیبا و جوانی که هرگز حاضر نشد خودش رو بفروشه و با اینکه از طرف خیلی از روسا تحت فشار بود پاک موند.

پسر بیست ساله اش هم شاغل شرکت شد.پسر زیبا و ارامی بود.دوشنبه باید آخرین امتحانش را میداد و دوره کازردانی را با معدل الف به پایان میرساند.دختری را از دوره دبیرستان دوست داشت که هفتم دی قرار بله برون داشتند.راننده رالی بود.

شنبه ساعت یک بامداد با ماشین پرایدی که موتورش را ارتقا داده بود رفت توی خانه ای که نزدیک بزرگراه بود و مالکش حاضر به فروش نشده بود.دو جوان در جا مردند و سومی در کما .

خبر مرگش را شنبه ساعت هشت صبح شنیدم و اولین حرفم این بود:کاش مادرش بمیرد.

ببخشید ناراحتتان کردم اما دردناک بود که  مادر جمعه شب برای صبحانه پسر وسیله آماده کرده بود و ساعت سه بعد از ظهر پسرش را گذاشت در دل خاک.

حالم خیلی بد است.

نظرات (17)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
فرساد
سلام
دیگه نمی نویسی، من خاموش می خوندمتون، با تجربیات شما زندگی امتحان می کردم و یه شناخت جدید از روحیات آدمها در زندگی متاهلی کسب می کردم، من از شما درس می گرفتم، اول خودمو جای شما می گذاشتم، بعد جای همسرتون و سعی می کردم بفهمم چه ضعفی منجر به چه پیامدی میشه، واقعا تو یک ساعت حداقل به هر یادداشت شما فکر می کردم، ممنونم، فقط ای کاش دوباره بنویسید
با تشکر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون بابت وقتی که میذاری.
دوباره شروع میکنم.راستش مدت هاست از کل دنیای مجازی فاصله گرفتم شاید در طول روز یکبار هم موبایلم رو چک نکنم.
ثنا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شهرزاد
یه سوال عجیب
از این پاکی چی نسیبش شد در حالتی که میتونست به وسیله یکی از اون مدیران خودشو بالاتر بکشه و سطح زندگیشو ارتقا بده چه از لحاظ کاری و چه ...
قراره صد بار زندگی کنه یا فقط همین یکبار بود
ذهنتون رو تفکر مرد سالار جامعه شستشو داده و وادارتون کرده احساس کنید این مسایل پاکیه و تباه کردن زندگیتون به پای مردایی که احساس میکنند چون مردند دیگه دنیا و از جمله شماها بی قید و بند به اونا تعلق دارید هنره
به بهانه ی نسیه ی اخرت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم تمام مردایی که بهش پیشنهاد میدادن متاهل بودن من فکر میکنم کار اشتباهیه که به خاطر پیشرفت خودت پا باری روی لونه یکی دیگه.
زرین جوون بیشتر از روزمرگیهات برامون بنویس.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم.
روزهای خوب
خدا بهشون صبر بده

به شما هم همینطور

خدا به همه مردم سرزمینم صبر و استقامت بده و ارامش و خوشبختی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا به همه مردم سلامتی بده و آرامش.بهترین نعمت ها در دنیا.
شهره
روحش شاد.واقعا سخته.خونه تکونی شروع نکردی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه هنوز اما لیست کارامو نوشتم.
وااااااای وااااای
ادم می مونه چی بگه
منم چند روز پیش تو ختم پسر 22 ساله ایی شرکت کردم که با تصادف موتور فوت کرده بود
مادرش انگار تو این دنیا نبود
الهی خدا صبر شون بده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا انگار تو این دنیا نیستن.
موژان
چقدر دردناک قلبم پر از غم شد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میشو
زرین بانوی گلم زیبای من مهربون من عزیز دلم زندگی تلخ است بسیار تلخ بهت حق میدم خدا برای هیچ مادری نخواد اما عشقم خدا حتما وقتی مصیبتی به آدم میده لابد صبرش رو هم قبلش داده نمیدونم اینطوری میگن. من که خودم موندم. من هم تمام سه روز گذشته بی دلیل و با دلیل فقط گریه کردم اینقدر که از تهران رفتم زیارت عبدالعظیم شاید دلی از عزای گریه در بیارم بدک نبود کمی سبک شدم اما منم آویزوون زندگی هستم شوهرم مهربونه نجیبه اما متاسفانه بی پول و پر غرور حاضر نیست بخاطر رفاه من هر کاری (حتی راننده آژانس بشه) قبلا معاون یه سازمان دولتی بود که به لطف امدن جناب احمدی نژاد همه مدیر و معاونهای قبلی را ریختند بیرون ده ساله شوهر من بیکاره و من هم مردم هم زن با همه مخارج سر سام آور . ولی گلم این نصیحت منو باور کن خودت رو هر چی در فضای غم و غصه بیشتر قرار بدی غصه بیشتر راه دلت رو پیدا میکنه برای مادرش دعای صبر کن و برای پسرش آمرزش والسلام. ببخش طولانی شد خواهری. مراقب خودت و گل پسرت باش دوستت دارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
خدا واقعا بهت کمک کنه خیلی سخته بار زندگی رو تنها به دوش کشیدن.ایشالله روزهای خوب زود از راه برسن.بهار نزدیکه.
خدایا این روزها همه چی بوی غم میده. خستم از این همه سیاهی.کاش مادرش بمیرد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اولین حرفی که من هم بعد از شنیدن خبر زدم همین بود.

درد را از هر طرف بنویسی درد است
خدا بهش صبر عطا کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
صبر صبر صبر
انشاله خدا خودش حسابشو بزاره کف دستش
امتیاز: 0 0
آیدا
خدا رحمتش کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پرنده خاموش(نسیما) http://www.harfeman-n.mihanblog.com
وای چقدر دردناک.. همیشه از شنیدن خبر مرگ ی جوان ناراحت میشم

خدا به مادرش صبر بده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی حیف بود.خیلی.
زرین جان اولا که بیشتر بنویس.دوما که خدا رحم کنه به دل اون مادر.کمرش شکست.خدا صبرش رو زیاد کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این روزا فرصت کم داشتم.
خدا صبرش بده.
سلام عزیزم،
واقعاغمناک بود.
خدابه مامانش صبربده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
اره خدا بهش صبر بده
زی زی
وای چه دردناک اخ دل این مادر
امتیاز: 0 0
پاسخ: