X
تبلیغات
رایتل

زن مش ماشالله بی درد

تمام زندگی درنگی است برای درودی و بدرودی.

این روزها که میگذرد

یکشنبه 25 بهمن 1394 14:09 نویسنده: زربانو چاپ

سلام دوستان

این روزها سخت درگیر کارهای اداره هستم.البته سعی میکنم درس هم بخونم.

شرکت ما هم مثل همه شرکتا و ادارات دیگه دانشکده علمی کاربردی زده و الان خیلی از کارمندای جدیدی که اومدن  فوق لیسانس یا دکترا  دارن.البته اینم بگم که خیلی هاشون میتونن جای دخترام باشنالبته من هنوز خیلی جوونم و این غنچه های نو شکفته زود اومدن سرکار!

به هر حال امسال دوباره ثبت نام کردم برای اجرایی.و تصمیم دارم روزانه قبول بشم.البته برام سخته.دارم زبان رو از اول راهنمایی شروع میکنم!و جیمت که کلا پرتم!تئوری رو هم با جزوه پارسه شروع کردم و منتظر راهنمایی دوستان و امدادهای غیبی هستم!

اوضاع خونه بد نیست.شوهرم بعد مریضی اخلاقش بهتر شده.البته شب ها پهلوی من نمیخوابه چون توی خواب ناله میکنم!و البته پسر هم خر خر میکنه چون الان سرماخورده اس و شوهرم دوست داره راحت و خوب بخوابه.

برنامه ریزی کردم واسه عید و دارم کم کمک شروع میکنم.البته خیلی کار ندارم چون سعی میکنم نذارم خیلی خونه به هم بریزه فقط واسه اینکه فکر کنم عید شده دارم یه کارایی انجام میدم واسه شگونش.

خبر دیگه اینکه اتاق سابقم رو پس گرفتم.براتون گفتم که من مددددیییررررر اداری دانشکده ام.بعد میز من رو گذاشته بودن تو سایت ومن اصلا تمرکز نداشتم.از طرفی هی دانشجوها میومدن و کتاب میخواستن و به نوعی نقش فروشنده کتاب رو هم به عهده گرفته بودم.از طرفی سیستم ها رو هم باید راه مینداختم.بعد وسایلم روی میز بوددانشجو میومد میگفت وای این پرونده فلان استاده !و دلش میخواست توش یه چرخی بزنه!

من هر بار گوشزد کرده بودم که اتاقم باید جدا باشه و به یه اتاق کوچیک هم راضی بودم .تا اینکه دیدم اتاق سابقم رو که تبدیل به بایگانی یه نورچشمی شده بود دارن خالی میکنن .منم خیالم راحت بود که بعد اون همه چونه زدن حواسشون به من هست که یکدفعه دیدم یه دختر خانم 22ساله ترگل ورگل رفت تو اتاق.همینجا بگم که من با اون خانم هیچ مشکلی نداشتم.حتی اون اتاق رو نمیخواستم فقط یه اتاق مجزا میخواستم و جالبه که این خانم کارمند سایت بود ولی ظاهرا قرار شده بود من گوشه سایت بشسنم و ایشون از اتاقشون نظارت کنن.اینجا بود که خونم به جوش اومد و زنگ زدم به مدیرعامل و ازش حسابی تشکر کردم که اینققققدر پشتم بوده.ایشون هم گفت من خبر نداشتم وکار معاون آموزشی  دانشکده بوده و اتاق رو دادن به من!

اما روز بعدش که اومدم اون خانم اومد و گفت از دست من ناراحت نشده باشن منم بهش گفتم نه و من فقط یه اتاق مجزا میخواستم اونم فقط بابت مسائل کاری و نه لزوما این اتاق رو.بعد همینجور که داشتم حرف میزدم یه دفعه دیدم فایل گوشه اتاق نیست و چرسیدم فایل من کو؟و اون خانم خندید که من فایل نیاز داشتم ار اتاق شما برام اوردن!

خلاصه اینکه تمام وسایلمان را کارتون کرده دم دست نگه داشته ایم و سفت و سخت چسبیده ایم به میز و صندلیمان نکند از زیر دستمان ببرند!

نظرات (3)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
والا. باید هم سفت بچسبی. سر بجنبونی بردن.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
والله
این هم روشیه دیگه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پری سا
ای بابا! عجب گرفتاری شدیا...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره دیگه اینم آخر عاقبت ما