X
تبلیغات
رایتل

زن مش ماشالله بی درد

تمام زندگی درنگی است برای درودی و بدرودی.

......

چهارشنبه 25 فروردین 1395 13:55 نویسنده: زربانو چاپ

سلام

این روزها خیلی گرفتارم.یعنی کسل و تنبلم.کار اول سال زیاد است.حالا که همکارم آروم خوابیده و نمیخواد بیدار بشه بار اونم روی دوش منه.

دیروز داداشش میگفت هیچ ضایعه مغزی نداره فقط از کما در نمیاد.این یعنی چی؟با خودم گفتم شاید خسته اس.شاید دلش میخواد بخوابه.

یادتون هست روزهای خوب رو توی تقویم سبز میکردمو روزهای بد را قرمز؟

سه شنبه هفته پیش توی آسانسور شوهرم موهایم را بو کشید و گفت بوهای خوبی میدهی و این یعنی خبری در راه است.خودتو آماده کن.

ظهر پسرم رو خوابوندم و خیلی جالب که خودم از خواب پریدم و هیچ رقمه هم خواب نرفتم .رفتم توی سالن و پهلویش نشستم.شروع کردم به حرف زدن باهاش و اینکه کجا برای اجرای عملیات مناسب تر است؟و وایا توی حمام میشود؟و پوزیشن من روی توالن فرنگی وضعیت مناسبی هست؟گفت اصلا دلش رابطه نمیخواهد.من که بچه دار نمیشوم.رابطه هول هولکی ده دقیقه ای هم به درد نمیخورد.ازش پرسیدم پیشنهاد بهتری داری؟به هر حال تا در اتاق قفل باشد پسرم سعی نمیکند داخل شود و سرش را گرم میکند.

بلند شدم ورفتم حمام و توی دلم گفتم اصلا بهتر.همان بود که میخواستم.

از آن روز روزهایم را ابی رنگ میزنم.

چند روز قبل هم با پسرم حرف میزد و میگفت تو هم اگر بدبخت شوی مثل پدرت هم ظرف میشوری و هم غذا درست میکنی.تو روی بچه نمیشد بگویم هر بار ظرف شسته ای یا غذایی گرم کرده ای قبلش  من در خدمت جنابعالی بوده ام و بعد خودت دلت به حال من سوخته با رنگ زردم و ظرفی شسته ای یا گاهی غذایی گرم کرده ای برایم.

دو روز قبل هم که دندانپزشکی بودم.دندان عقل پایینم را عصب کشی کردم.هر چه به دکتر گفتم بکن بنداز دور این عقل را گفت حیف است.به مدت دو ساعت و نیم دهانم باز بود.دکتر با آیینه گوشه دهانم را میکشید و روی دندان کار میکرد.منشی ها یکی با پنس زبانم را کشیده بود یکطرف آن یکی هم داشت گوشه دیگر دهانم را پاره میکرد تا دست دکتر توی دهانم جا شود.وقتی خون توی دهنم را خالی میکردم دکتر گفت اصلا به یک ریشه تسلط نداشته اما نگران نباشم!

هنوز فکم درد میکند و با قرص خودم را سرپا نگه داشته ام.دیروز که تمام مدت روی  میزم وا میرفتم اما امروز کمی بهترم.

با این همه روزگار خوب است.من زنده ام.عشق بزرگی در دل دارم:پسرم.روز مادر گفتم تو خودت بزرگترین کادوی همه عمر منی چون عشقی را به من چشاندی که هرگز حتی گمان نمیکردم وجود داشته باشد.

خوب خوب خوب باشید.

نظرات (7)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
یک مرد
خیلی برا من عجیبه اخه چرا از رابطه جنسی که نوعی عشق و محبت دو.طرفة در اوج احساسات هستش، شما ازش به عنوان در خدمت دیگری بودن نام میبرید!!!!!!!!!! مگر نه اینکه در این رابطه هر دو طرف در خدمت هم هستن تا همدیگرو به لذت و نهایتا آرامش برسانند مگر نه اینکه هر دو طرف بهم عشق و علاقه و محبت و لذت در این رابطه هدیه می دهند پس چرا شما؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
امتیاز: 0 0
شهره مامان حسینم
یعنی چی که بچه دار نمیشی خوب یکی داری مگه بازم میخواد؟ شوهرت سختی نکشیده در مورد بچه که بازم میخواد؟! روز مادر چی گرفتی فضولیم گل کرد؟! پوزیشن توالت فرنگی خندم گرفت ،! از دست تو و شویت!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
بچه دوم میخواد منم نمیتونم یه بچه دیگه رو اسیر این مرد روانی کنم!
چکار کنم خوب این اواخر میریم تو اتاق خواب به پسرم میگیم دازیم جارو میزنیم زیر کمدها رو!بزرگشه کلی فیلممون میکنه.
نوشین
نمی دونم چرا وبلاگت را می خوانم. گاهی باعث می شی دلم به حالت بسوزه و من بی نهایت متاسفم که نوشته هات من را به این حس می رسونند. تو خانمی، برای خودت کار می کنی، مستقلی، حتما خوشگل هم هستی، مادر خوبی هستی ولی ...ولی ...امان از اون موقعی که راجع به همسرت حرف می زنی. امان از اون موقعی که از زندگی خصوصی ات و رابطه ات میگی. واقعا دلم میخواهد یکی محکم شونه هات را بگیره و تکان بده تا به خودت بیایی.
پاشو خودت را جمع کن و منت کسی که مقام تو را اینقدر پائین میاره که از بیایی اینجا از ریزه کاری های شروع و پایان رابطه ات را بگی، تو صورتش برگردون.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
باورت نمیشه رابطه واسم کابوس شده.دیگه نمیتونم مثل قبل باشم.
پری سا
انقدر روون و قشنگ مینویسی که اصلا دلم نمیخواد به محتوای تلخ کلامت فکر کنم،بیشتر به ظاهر کلمات نگاه میکنم،راستشو بخوای فقط به این خاطر میام اینجا وگرنه تلخی روزگارت برای ماهم تلخو حرص آوره...
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسی عزیزم
آره واقعا حرص دربیاره گاهی دلم میخواد از پهلوش رد میشم یه لگد بزنم تو صورتش
شاد باشید / وای که چقدر دندادن کشیدن درد داره وقتی اون مته سر د تو دندانت میچرخانه / انشالله که شوهرت بهتر بشه / رزوها همه خوب هستن باید دید عوض بکنی البته من خودم هم این قوب ل ندارم و لی همه به خودم این میگن اخه یک مقداری دپرس هستم /
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
مینووو
یه وقتایی البته فقط یه وقتایی هاااااا به شوهرت حق میدم خب این غریزه ای هست که خدا توو وجود همه ادما گذاشته یکی بیشتر یکی کمتر
شاید اگه تو هم مث شوهرت پرحرارت بودی توو سکس، اینقد همش فک نمیکردی شوهرت به عنوان یه ابزار جنسی بهت نگاه میکنه
شاید اگه به خاطر سردی و وسواسی که داری اینقد از شوهرت فاصله نمیگرفتی اوضاع رابطه تون الان خیلی بهتر بود شاید شوهرت اینقد دلش پر نبود که با کوچکترین چیزی عصبانیتش بپاشه بیرون البته من توو زندگی شما نیستم و این حرفا براساس دید من از حرفای وبت هست و نه چیز دیگه!!!
امتیاز: 2 0
امتیاز: 0 0
پاسخ: