X
تبلیغات
رایتل

زن مش ماشالله بی درد

تمام زندگی درنگی است برای درودی و بدرودی.

باید میگفتم

شنبه 4 اردیبهشت 1395 11:59 نویسنده: زربانو چاپ

سلام

امروز صبح داشتم مسواک میزدم و دوش میگرفتم که برق رفت.من هم همان طور خیس نشستم لبه توالت تا برق آمد و بالطبع آب و دیر رسیدم سرکار.برای همین مجبور شدم آزانس بگیرم.

راننده که پسر جوانی بود صدای آهنگ را تا ته بلند کرده بود و یادم هست موضوعش این بود که درسته آزارت میدم اما نمیتونم ترکت کنم و بهت عادت دارم و اینا.

فکر کردم چقدر دلم میخواهد دستهای شوهرم را بگیرم.اصلا آخرین بار یادم نیست کی دستش را گرفته ام.دلم خواست ظهر که آمد دنیالم دستش را بگیرم و فقط دست او را .به مرد دیگه ای علاقه ندارم.اما ترسیدم.حتما فکر میکند به خاطر رابطه جنسی اینکار را کرده ام.نه دستش را نمیگیرم.باز هم صبر میکنم.شاید برایش بنویسم .

نظرات (9)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
توتیا
در اینکه همسرت مرد زندگی نیست شکی نیست,اما حرفایی که کسی تو دعوا میزنه فقط از سر عصبانیته, جدی نگیر حرفای توی دعوا رو. میدونم آدم باید حتی تو دعوا هم خودشو کنترل کنه حرف نامربوط نزنه.
من پیشنهاد میکنم کلاس یوگا و مدیتیشن برین.
آدم اگه خودش نتونه خودشو خوشحال و خوشبخت کنه که دیگه هیچی.
امتیاز: 0 0
حسه حیوانی؟؟؟پس خدا حسه حیوانیو گذاشته تو اشرفه مخلوقاتش؟پس زاد و ولد که از همین حسه کار حیووناست؟؟؟؟
شما دارید فرار میکنید اونم از خودتون..
به نظر من مشاوره بگیرید این بیماری خودش باعث ضعفه جسمیم میشه...
امتیاز: 0 1
بسیار عالی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:)
همراز
زرین بانوی عزیز
سلام
بیش از یک ساله که وبلاگ شما رو می خونم و اولین باریه که براتون می نویسم. اوایل با شما هم دردی می کردم چون وضعیتی مشابه داشتم. ولی بعد از یک مدت وضعیت زندگی مشترک من غیر قابل تحمل شد و البته تغییراتی در نگرش خودم هم ایجاد شد. در نهایت زندگی مشترک من بعد از 11 سال به پایان رسید. برای رسیدن به این تصمیم 4 سال به طور مداوم فکر کردم و با داشتن یک دختر 4 ساله از همسرم جدا شدم. کاری که همیشه از اون وحشت داشتم. ولی الان 6 ماهه که با وجود آزار و اذیت هایی که همسر سابقم همچنان ادامه می دهد ولی به آرامش رسیده ام. اعتماد به نفسم رو بدست آوردم و برای خودم احترام بیشتری قائلم. ادامه زندگی که همراه با تحقیر و له شدن شخصیت انسان باشه هیچ ارزشی نداره. بعد از جدایی همسرم با چاقو به من و مادرم حمله کرد و قصد کشتن ما رو داشت ولی به نظرم بازهم از زندگی کردن با مردی که هر روز بودنش باعث عذابت میشه، بهتره. الان من شغلم رو دارم، فارغ از آزار و اذیت های اون مرد زندگی آرومی دارم و عشق فرزندم رو برای همه لحظات زندگیم. قصد ندارم به شما توصیه ای بکنم فقط اینو میگم که خود شما از همه کس و همه چیز مهم تر هستید. قدری به فکر خودتون باشید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گیرم که به خاطر رابطه ی جنسی دستشو بگیرید چه اشکال داره؟ شوهرته دیگه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هیچ میلی به رابطه ندارم.حتی فکرش حالمو به هم میزنه .دلم نمیخواد فکر کنه یه حس حیوانی و یه غریزه باعث شده دستش رو بگیرم.
فرساد
سلام
خیلی وقت وبلاگتون می خونم
برگردید به روزهای خوب
برگردید به مسافرتها
به خاطراتی خوبی که با پسرت تون و یا همسرتون ثبت کردید
خوندنش هزار بار انرژی میده
برگردید توی احساس منفی توقف نکنید
برای اوقات فراغت همسرتون برنامه ریزی کنید
شما حتما می تونید. چون هم شما تنها هستد هم اون تنها هست
کمک کنید
یا علی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
فقط با فکر کردن به اون روزا و دیدن لبخند پسرم وقتی سه نفری با هم غذا میخوریم میتونم ادامه بدم این بودن رو.
خاموش
دلت برای چیش تنگ شد.چرا به خودت نمیای ،پست قبلیو الان خوندم اعصابم بهم ریخت پاقعا...بدون پدر بزرگ شدن بهتر از پدر عوضی و بی احساس داشتنه....طفلی پسرت. تغییر کن خدایییی
امتیاز: 1 0
پاسخ:
آخه منم آدمم دلم محبت میخواد هیچ کس تو زندگیم نیست و نمیخوام هم که باشه.تو خیابون میبینم زن و شوهرا دست همدیگه رو گرفتن آه میکشم.میدونم خیلای عوضیه.دلم برای پسرم میسوزه با تمام عشقی که به پدرش داره.
به نظر منم براش نامه بنویس
شاید اولش به نظرش مسخره بیاد
اما یواش یواش حرفت را میفهمه
خواسته هات را براش بنویس
آرزوهات را
بنویس چقدر دوستش داری
امتیاز: 0 1
پاسخ:
سعی میکنم.ولی سخته.وقتی با هم دعوامون میشه مسخره ام میکنه و کم میارم.
mahee
زرین دستشو بگیر..مهم نیاز و مهری هست که توی دست گرفتن توعه.از خودت دریغش نکن
امتیاز: 0 1
پاسخ:
نمیتونم.واقعا نمیتونم.خیلی سخت شده برام حتی نگاه کردن به صورتش .